اول سلام که نام خداست ...
تنها چند نکته :
نکتۀ یکم : در تکاپوی شدید برای بازنگری زندگی ، این اتاق درهم ِ کوچک هستم . تا موردهایی را نگاه دارم ، چیزهایی را بیرون اندازم ، موردهایی را اضافه کنم و باید و نبایدهایی که باید قاب کنم و بر دیوارۀ زندگی ام نصب کنم . تا یادم نرود ..
نکتۀ دوم : پست بعدی من زمانی خواهد بود که من بهترین خبر زندگی ام را خواهم گرفت ، من که به فال نیکش گرفتم . برایم دعا کنید همانی شود که دیرزمانیست آرزومندم و همانی باشد که خدایم نیز رای موافق بر آن دارد . همچنان که دیشب به وجود آرجمند و پر معنایش گفتم : این درخواستی ایست از شما نه برای من ، برای کسی که شادیش گرمای وجودم خواهد بود و آرامی روحش آرزویم .
نکتۀ سوم : و اینک چند جمله ای برای او ...
خدای من !
اگر اینگونه خطابتان میکنم هیچ قصد خودخواهی ندارم . تنها اینگونه خود را به شما نزدیکتر میبینم و این احساس ملال آور ِ یگانگی ام را از یاد میبرم .
من کودکی شوخ ، امّا صدیقی هستم . شیطنت میکنم امّا میدانی که دانه های دلم پیدای پیداست .
آری شیطنت های گستاخانه ام را میبینی ، گاهی سزاوار مجازاتم میبینی و گاه در خور یک پاداش شیرین ...ولی هر چه هست ...
گر عظیم است از فرودستان گناه عفو کردن از بزرگان اعظم است
هرچه هستم با من مدارا کن گرامیم .
نکتۀ چهارم : آرزومند آرزوهای در فکر خطور نکرده تان هستم .
دختری از افغاستان







